ازدواج و روابط عاطفی و خودشناسی

ازدواج

خب اول از همه میخوام از اینجا شروع کنم که همونطور که تو اپیزود اول پادکست ناجی گفتیم، همه ما آدما فارغ از اینکه جنسیتمون چیه؟ چند سالمونه و کجای این کره خاکی به دنیا اومدیم، پنج تا نیاز اصلی و اساسی داریم: نیاز به بقا و زنده ماندن، نیاز به قدرت، عشق و تعلق، آزادی و تفریح. در واقع هر کدوم از این نیازها رو به یه کاسه تشبیه کنیم، ما زمانی حالمون خوبه و در حال رشد هستیم که کاسه هر پنج تا نیازمون به اندازه کافی پر باشه و یا به عبارت دیگه، هر کدوم از این پنج تا نیاز به اندازه کافی ارضا بشه. این هم گفتیم که این نیازها بین افراد مختلف، اندازش فرق میکنه و این پنج تا نیاز در واقع پنج تا نیاز اصلی و اساسی ما هستن. این یعنی اینکه نیازهای دیگه ما میرن زیر مجموعه یکی از این نیازها. مثلا نیاز ما به داشتن خونه، لباس، خوراک و پوشاک و مسائل اقتصادی و همچنین مسائل مربوط به امنیت ما، زیر شاخه بقا هستن و یا نیاز ما به پیشرفت، موفقیت و برنده شدن زیرمجموعه نیاز ما به قدرت هستن. اگه دوست داری بیشتر درباره نیازهای 5 گانه بدونی حتما اپیزود 1 پادکست ناجی رو گوش کن!
اشاره به اپیزود اول ناجی.
یادمون باشه، از‌دواج، یک قرارداد اجتماعی هستش! در یک رابطه عاطفی موفق باید کاسه هر پنج نیاز ما پر بشه که ما حالمون خوب باشه و توی رابطه رشد کنیم! نه فقط عشق و تعلق رو ارضا کنه و یک چیز صرفا رمانتیک باشه! و یکی از مهم ترین الزامات قبل از ازدواج خودشناسی هستش! اینکه در درجه اول نیازها و خواسته های خودمون رو بشناسیم! ارزش هامون در زندگی، اینکه چه اهدافی داریم، چه چشم اندازی داریم؟ و چقدر فرد مورد نظر در این موارد با ما نقطه مشترک داره! باید معیار های خودمون رو برای رابطه بنویسیم و اولویت بندی کنیم!
پس دوباره تاکید میکنم از‌دواج، یک قرارداد اجتماعی هستش! قراردادی که آدم ها پای اون رو امضا میکنن، بابت اون به محضر، کلیسا و یا یک مکان عمومی میرن که اون قرارداد رو به صورت حقوقی ثبتش کنن و یا حتی تو خیلی از دین ها و آیین ها احتیاج به شاهد هستش. همه اینها نشون دهنده اینکه ازدواج فقط و فقط یک چیز رمانتیک و برای پر کردن کاسه عشق و تعلق ما نیست، بلکه یک قرارداد اجتماعیه که میتونه خانواده های دو طرف رو کاملا درگیر خودش بکنه. حتی قدیم تر ها قبیله ها و یا حتی کشورها رو تحت تاثیر قرار میداده، اما خب امروزه تاثیرش خیلی کمتر از این حرفا شده. حتی تو ازدواج های به سبک غربی هم اینو میبینیم که حتی گاهی خانواده هاشونم اونقدر دخیل نیستن. پس اگر قراره ما همچین قراردادی رو امضا بکنیم، لازمه که حتما به بلوغ رسیده باشیم. سه تا بلوغ هستن که در مورد ازدواج خیلی خیلی مهمن.
اولین مورد: بلوغ جسمی و جنسی هستش، که یکی از ملزومات یه ازدواج موفقه.
مورد دوم: بلوغ فکری و اجتماعیه، که طرف کاملا از نظر فکری به اون درجه از بلوغ و بزرگ شدن رسیده باشه.
مورد سوم: بلوغ روانی و عاطفی هستش، که متاسفانه خیلی از افراد شاید به بلوغ جسمی و جنسی رسیده باشن و یا حتی بلوغ فکری و اجتماعی هم پیدا کرده باشن، یعنی اینکه میتونن مستقل فکر بکنن، موقعیت اجتماعی دارن، اما خب متاسفانه هنوز به بلوغ روانی و عاطفی نرسیدن. این موضوع میتونه کاملا تعیین کننده آینده یه رابطه باشه. چرا؟ چون بلوغ روانی و عاطفی یعنی اینکه ما بدونیم که ازدواج قرار نیست موجب خوشبختی ما بشه، قرار نیست یه نفری بیاد و ما رو نجات بده. چون که ازدواج به خودی خود نمیتونه موجب بشه که ما آدم خوشبختی بشیم، بلکه میتونه موجب بشه که ما خوشبخت تر بشیم. پس هر موقع که تو زندگی مجردی خودمون، از نظر کاری، موقعیت اجتماعی، حسمون به زندگی و حال خوب ، اوکی باشیم، اون موقع هست که میتونیم تو ازدواج هم موفق عمل کنیم. در واقع دو نفر که حالشون با زندگی خودشون خوبه، با همدیگه ازدواج میکنن تا مسیر زندگی رو از اونجا به بعد دو تایی باهم طی بکنن. چون تو طبیعت انسان این وجود داره که ازدواج کنه، بعد هم تولید مثل کنه و توی این مسیر خیلی چیزها رو تجربه کنه و به تکامل برسه. پس اگر آدما تمایل دارن که ازدواج کنن، این یه موضوع طبیعیه. درست مثل اینکه مهدکودک میریم، مدرسه و دانشگاه میریم، بعدش میریم سرکار. خب اگه کسی باشه که خیلی در مورد ازدواج گارد داشته باشه و به هر دلیلی این موضوع براش ناخوشایند باشه، باید بره و دنبال دلایلش بگرده، درست مثل اینکه همه آدما غذا میخورن و اگر کسی غذا نمیخوره و یا تمایلی نداره، باید ببینه که مساله کجاست که اصلا گرسنش نمیشه، حتما آسیبی دیده. کسی هم که خیلی از ازدواج فراری باشه، میتونه به این معنی باشه که از نظر عاطفی آسیب هایی دیده. مثلا تو خانواده ای بزرگ شده که والدینش رابطه خوبی باهم نداشتن، تو خونه هر روز جنگ و دعوا بوده و یا پدر و مادر خشمگین، کنترلگر، عصبانی و یا معتاد داشته و یا حتی توی خونه ای بدون عشق رشد کرده، یا حتی ممکنه خودش تک تک این مسائل رو تجربه نکرده باشه، اما همه افراد متاهلی که از بچگی اطرافش بودن، هیچکدوم آدمای خوشحالی نبودن و صدها دلیل مشابه دیگه.

توی اپیزود نوزدهم پادکست ناجی، کلی مطالب مهم قبل از ازدواج رو بررسی کردم، درمورد نحوه آشنایی، مسئولیت پذیری، ترس از ازدواج و شکست صحبت کردیم و در آخر اپیزود هم در قسمت سوال و جواب، به سوالاتی که قبلا ازم پرسیده بودین جواب دادم
(اپیزود نوزدهم)
یکی دیگه از مواردی که در مورد ازدواج خیلی مهمه، دنیای مطلوبه. در مورد دنیای مطلوب که توی اپیزود سوم به اسم کنترل بیرونی، مفصل توضیح دادم. بر اساس متد تئوری انتخاب دنیای مطلوب یه دنیای کوچک و شخصی هست که هرکسی به فاصله خیلی کمی از تولدش، شروع به ساختن اون دنیا تو ذهنش میکنه و بعد از اون هم تمام عمرش رو به بازآفرینی اون تصویر اختصاص میده. دنیای مطلوب، سه تا مولفه داره:
مورد 1: افرادی هستن که دوست داریم با اونا ارتباط داشته باشیم.
مورد 2: اموال، مادیات و چیزهای ارزشمندی هستن که ما دوست داریم اونا رو داشته باشیم.
مورد 3: نظام باورها و اندیشه های ما هستن که میتونن شامل موارد دینی و غیر دینی باشن.
دنیای مطلوب ما از همون دوران نوزادی تو ذهن ما شکل میگیره، با توجه به چیزهایی که میبینیم، حس میکنیم و هر چی که بزرگتر میشیم تو جامعه میبینیم، تو رسانه ها میبینم و یا توسط اطرافیانمون بهمون القا میشه، دنیای مطلوب ما هم شکل میگیره. همین الان باید بهت بگم که دنیای مطلوب هیچ دو نفری شبیه هم نیست، حتی کسانی که تو یه خونه و با یک پدر و مادر و تو یه محیط بزرگ بشن، چه برسه به اینکه دو نفر از خانواده های مختلف، از مناطق مختلف، با گذشته های مختلف بخوان باهم ازدواج کنن. پس این یه امر طبیعیه که با افرادی که میخوایم باهاشون آشنا بشیم، دنیای مطلوبمون باهمدیگه فرق بکنه. پس در کل شناختن دنیای مطلوب، خیلی موضوع مهمیه. اول از همه باید دنیای مطلوب خودمون رو بشناسیم و بعدشم سعی کنیم بفهمیم که تو ذهن طرف مقابلمون چی میگذره، چه چیزهایی رو دوست داره، چه افرادی هستن که دوست داره باهاشون معاشرت بکنه و چه نظام باورها و ایده هایی رو تو ذهنش داره. مثلا یکی از موارد خیلی مهمی که به این موضوع برمیگرده، موضوع عشق ورزیه، آدما راه های مختلفی برای عشق ورزیدن دارن و تو ذهن خیلی از افراد فانتزی های خیلی متفاوتی وجود داره که این موضوع تو ازدواج و روابط عاطفی، کاملا خودشو نشون میده، مثلا یه نفر همیشه با کادو خریدن، عشق و محبتشو بروز میده، یه نفر با بیان گفتاری این کارو میکنه و یه نفر ممکنه ترجیح بده که هیچ کدوم از این کارها رو نکنه و عشقش رو جور دیگه ای نشون بده. همه اینها مواردی هست که باید قبل از ازدواج یا اوایلش راجع بهشون صحبت بشه. یه کتاب خیلی خوب هم، همین الان میخوام بهت معرفی بکنم به اسم پنج زبان عشق، Five languages of love، که توسط آقای Gary Chapman نوشته شده. توی کتاب هم به ما تاکید کرده که علی رغم اینکه ممکنه نیازهای پنجگانه ما، دنیای مطلوب ما و یا خواسته های ما با طرف مقابلمون متفاوت باشه، ما نباید از کنترل بیرونی استفاده بکنیم. باید اینو بدونیم که فقط و فقط به رفتار و ذهن خودمون کنترل داریم. دقیقا همین موضوع به این سادگی میتونه خیلی از زندگی ها، ازدواج ها و روابط رو نابود کنه، چون دو طرف بعد از مدتی که در واقع ماه عسل زندگیشون تموم میشه، شاید بعد از 6، 7 ماه شروع میکنن به کنترل بیرونی و تمام تلاششون رو میکنن که طرف مقابلشون رو تغییر بدن تا شبیه دنیای مطلوب خودشون بشه. اکثر کسانی که میبینیم ازدواج های موفقی نداشتن، به خاطر این نبوده که همدیگه رو دوست نداشتن یا جذابیت ظاهری برای هم نداشتن، بیشترین علت این بوده که بعد از ازدواج از کنترل بیرونی استفاده کردن و همچنین از 7 رفتار مخرب تو زندگیشون استفاده کردن که تو کتاب ازدواج بدون شکست مفصل هر کدومشون رو توضیح داده. مثل انتقاد کردن، سرزنش کردن، شکوه و شکایت، غرغر، تهدید کردن، تنبیه کردن و باج دادن برای کنترل کردن طرف مقابل. شاید خیلی از زوج هایی که اطراف ما هستن، هیچکدومشون از 7 رفتار پیوند دهنده استفاده نمیکنن، مثل گوش کردن، حمایت کردن، تشویق کردن، احترام گذاشتن، اعتماد کردن، پذیرفتن فرد همونطوری که هست و مهمترین مورد که مورد هفتم هست، گفتگوی همیشگی بر سر اختلافات. خیلی از زوج هایی که ما اطرافمون میبینم شاید با همدیگه در طول روز خیلی حرف بزنن، اما در مورد ناراحتیاشون و اتفاقاتی که براشون میوفته و موجب رنجش خاطرشون میشه با همدیگه صحبت نمیکنن و ترجیح میدن که سکوت کنن و یا با روش های دیگه تلافی کنن. اینهاست که موجب میشه یک رابطه رو به نابودی بره. پس بعد از اینکه یک شناخت نسبی در مورد خودمون بدست آوردیم، در مورد نیازهای پنجگانه خودمون فهمیدیم، خواسته های خودمون رو شناختیم، انتظارات و دنیای مطلوبمون رو هم بررسی کردیم، قدم بعدی اینه که بریم و در مورد مهارت هایی که تو یک رابطه قرار هست بدونیم، تحقیق کنیم و اونها رو یاد بگیریم. چون متاسفانه تو فرهنگ ما، هیچ جایی اینها رو بهون یاد نمیدن، پس این خودمون هستیم که باید بریم دنباشون، در موردشون کتاب بخونیم، تست های مختلف بزنیم، از کوچ و روانشناس کمک بگیریم و آگاهیمون رو بالا ببریم.

بدون نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.