مقاله مهاجرت بخش اول

مهاجرت کردن هم یک رفتار محسوب میشه (تئوری انتخاب) ! یعنی ما در واقع برای پرکردن یک یا چندتا از کاسه های نیازهامون انجامش میدیم . ، نیاز به بقا و زنده ماندن ، عشق و تعلق ، قدرت ، آزادی و تفریح.  مثلا بعضیا مهاجرت میکنن که کاسه بقا و زنده ماندنشون رو پر کنن ، چونکه ممکنه توی کشورشون درگیر جنگ باشن ، قحطی و یا ثبات اقتصادی نداشته باشن !

بعضیا مهاجرت میکنن برای اینکه کاسه قدرت شون رو پر کنند ! اینکه مثلا توی یکی از دانشگاه های خیلی معتبر دنیا درس بخونن و یا توی شرکت های بین المللی دنیا کار کنن و حقوق بالا داشته باشن.

یا حتی بعضیا مهاجرت میکنن برای اینکه کاسه تفریح شونو پر کنن و یا به یه سری آزادی ها دست پیدا کنن !

ولی یادت باشه با مهاجرت ، ممکنه که یه سری از کاسه های نیازهامون پر بشه ، اما یه سریاش هم قاعدتا خالی میشه ! مثلا اگه به کشوری مهاجرت بکنیم که هیچ دوست ، آشنا یا فامیلی اونجا نداریم ، احتمالا کاسه عشق و تعلق مون خیلی خالی میشه و روی احساساتمون و عواطفمون خیلی تاثیر میذاره !

پس ۲ تا نکته مهم : اول اینکه خیلی خیلی مهمه که نیازهای خودتو بشناسی و اولویت اونها رو بدونی ! و حواست باشه که کاسه کدوم نیازهات از بقیه بزرگتره !

و نکته دوم اینکه : بدونی و آگاه باشی که برای چی داری مهاجرت میکنی ، برای پر کردن کاسه کدوم یکی از اون ۵ تا نیازت ؟!

و اگه بخوایم یه تعریفی از مهاجرت بگیم ، مهاجرت یعنی جابجایی از مکانی به مکان دیگر به قصد کار یا زندگی و از نظر روانشناختی مهاجرت جزء یکی از ۵ تا اتفاق سخت و مهم زندگی هر آدمی میتونه باشه که چهارتای دیگش مثل ازدواج ، طلاق ، بچه دار شدن و یا از دست دادن و فقدان یک عزیزی تو زندگیه . مهاجرت انواع مختلفی داره .

یکیش مهاجرت داخلی هستش یعنی داخل یک کشور از یک شهری به شهری دیگه جابجا بشیم مثلا یه نفر که تهران زندگی میکرده مهاجرت کنه و بره یکی از شهرهای شمالی ایران یا مثلا از اهواز بره کردستان زندگی کنه ، اسم این هم مهاجرت هستش . یه نوع دیگه از مهاجرت ، مهاجرت خارجیه یعنی از کشوری به کشور دیگه و در نهایت هم ، مدل پناهندگی که خودش نوعی از مهاجرت خارجی محسوب میشه که حالا در ادامه دربارش توضیح میدم.

ما توی این مقاله ، بیشتر تمرکز روی موضوع مهاجرت خارجی داریم.

اگه قصد مهاجرت داری ، بر حسب نیازهای خودت از آدما سوال بپرس ! ازشون نپرس ک اونا راضی هستن یا نه ؟! و حرف و جواب اونا رو مبنای تصمیم گیریت قرار نده ! بخاطر اینکه ما آدما ، توی میزان نیازمون به بقا ، قدرت ، عشق و تعلق ، آزادی و تفریح فرق داریم.

پس اگه برنامه داری به کشور خاصی مهاجرت بکنی ، سوالای درستی و بپرس و دنبال جواب اون سوالا برو ! اینکه مثلا چند درصد مردم در سال مسافرت میرن ، اب وهوای اون شهر و کشور چقدر برات مهمه ، مردم اون کشور چه تفریحاتی دارن میکنن ، چقدر امکان رشد شغلی تو اون کشور هستش ، چه مهارتی بلدی که بتونی ازش پول دربیاری ، چقدر برات مهمه که اون کشور مهاجر پذیر باشه ، چه دانشگاه هایی اونجا هست ، مردم روزی چند ساعت کار میکنن ، اصلا میخوای تحصیلی مهاجرت بکنی یا کاری ، اینا سوالاییه که باید دنبال جوابشون بگردی!

پس در درجه اول باید بدونی که برای تو چه چیزهایی ارزش هستن . ثروت ، عشق ، خانواده ، خدمت به دیگران ، تحصیلات ، کارآفرینی . و اگه هنوز ارزش‌هاتو نمیشناسی حتماً اپیزود اهداف و ارزش‌ها رو گوش بده . و یادت باشه کسی که مهاجرت میکنه حداقل تا ۳ ، ۴ سال اول مهاجرتش همه چیز مدام در حال تغییره و باید خیلی از چیزها رو از اول شروع کنه حتی از صفر . مثل اینکه دوباره گواهینامه بگیره ، امتحان زبان بده ، خیابونارو یاد بگیره زبان و فرهنگ جدید رو یاد بگیره . درست مثل یه بچه ۴،۵ ساله و کلی چالشها و تغییرات و دگرگونی های دیگه مواجه میشه که اگه دوست داری بیشتر درباره اونها و مهاجرت بدونی ، پبشنهاد میکنم که اپیزود ۲۳ پادکست ناجی رو گوش بدی!

خب حالا یکم درباره بعد از مهاجرت هم بگیم ، که اصلا فرض کنیم که تو همه مراحل رو هم قدم به قدم برداشتی ، یعنی نیازهاتو شناختی ، ارزش‌هاتو نوشتی ، زبان کشور مقصد رو یاد گرفتی ، سرچ کردی و با یه وکیل مهاجرت حرف زدی و همین هفته دیگه بلیط داری و میخوای مهاجرت کنی . هر کسی که مهاجرت میکنه از نظر تحقیقات روانشناسی که انجام شده ، چهار تا فاز رو باید طی کنه و پشت سر بذاره .

که اولش اسم فازها رو به انگلیسی میگیم :

Honey Moon , Frustration , Adjustment , Acceptance

که به ترتیب میشه : ماه عسل ، ناامیدی و سختی ، انطباق و پذیرش .

معمولاً خیلی از مهاجرین چون کلی عوامل دافعه از کشور مبداشون داشتن تا میرسن به کشور مقصد ، خب اون عوامل جاذبه رو از نزدیک میبینن و خیلی ذوق زده میشن و همه چیز براشون قشنگه و اصطلاحا تو فاز ماه عسل یا همون عشق و حال هستن .

ولی خب این دوره خیلی دوامی نداره و معمولا بعدش ذره ذره سختی‌های مهاجرت خودشو نشون میده و ناامیدی‌ها شروع میشن .

تو فاز سوم مهاجرت ، کم کم از فاز سختی و ناامیدی در میاد و وارد مرحله انطباق میشه . یعنی ذره ذره توی محیط حل میشه ، فرهنگ جدید رو می‌پذیره ، زبان جدید رو یاد میگیره و در نهایت توی فاز چهارم کاملاً به پذیرش میرسه که این یه انتخابی بود که کرده و دوری و دلتنگی و شهروند درجه دو بودن رو باید بپذیره . این فاز چهارم ممکنه خیلی طول بکشه و بین یک سال تا ۴،۵  سال و یا حتی گاهی برای بعضی‌ها هیچ وقت این فاز پذیرش اتفاق نمیافته و همش به تصمیمشون شک دارن و یا حتی بعد از چند سال برمی‌گردن به کشور مبداشون و چون اونجا رو هم دیگه نمیتونن تحمل کنن ، دوباره مهاجرت میکنن و به کشور دیگه‌ای میرن.

در کل یادمون باشه که با مهاجرت کردن ، مشکلات تموم نمیشن فقط از شکلی به شکل دیگه تبدیل میشن . پس ما باید به این موضوع کاملا آگاه باشیم و خدای ناکرده برای اینکه از چاه درنیایم و توی چاله نیافتیم بهتره که اول از همه خودمون رو خوب بشناسیم ، ارزش‌ها و خواسته‌هامون رو از قبل برای خودمون مشخص کرده باشیم .

اگه دوست داری بیشتر درباره مهاجرت بدونی ، پبشنهاد میکنم که اپیزود ۲۳ پادکست ناجی رو گوش بدی !

بدون نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *