عملکرد ذهن و افکار منفی

عملکرد ذهن

تا حالا به این فکر کردی که چرا اینقدر فکرای بد توی مغزمون میاد ؟؟
یادمون باشه مغز ما قرار نیست ما رو خوشحال نگه داره و یا به طور اتوماتیک افکار مثبت داشته باشیم!!
پس اگر فکرای منفی زیادی توی سرت هست، کاملا طبیعیه، چون مغز ما فقط یک هدف داره! همون هدفی که مغز انسان غارنشین داشت! حفظ بقا و زنده موندن ما، اینکه ما از بقیه جا نمونیم، آدمها ما رو طرد نکنن، شکست نخوریم، نمیریم، غش نکنیم، پول هامون رو از دست ندیم و هزارتا فکر مشابه دیگه و هرموقع بخوایم از محدوده راحتی مون بیرون بیایم و یه کار جدید انجام بدیم، این افکار شدید تر میشه و حس میکنیم اعتماد به نفس نداریم!! مثل سخنرانی توی جمع، رانندگی کردن، راه انداختن یه کار جدید ، مهاجرت، داشتن یه امتحان مهم، انگلیسی حرف زدن و…. و تپش قلب میگیریم، صورتمون سرخ میشه، معدمون اسپاسم میشه یا کف دستمون عرق میکنه!

ولی یادت باشه که ما قرار نیست از شر این افکار خلاص بشیم چون اونا همیشه با ما هستن!!
فقط قراره یه سری تکنیک یاد بگیریم که چطور میتونیم باهاشون کنار بیایم تا بتونیم به اهدافمون برسیم! و درباره مواجهه با افکار منفی خیلی مفصل در اپیزود اعتماد به نفس صحبت کردیم.
همچنین گاهی اوقات پیش میاد که ما درگیر تفکرات اشتباه و در واقع خطاهای شناختی میشیم و توی کتاب هنر شفاف اندیشیدن ، آقای دوبلی اومده تا از خطاهای شناختی رو بررسی کرده. که ما توی این مقاله 5 تا از خطاها رو بررسی کردیم .

حالا اصلا خطای شناختی یعنی چی؟

یعنی یکسری از پیش فرض های ساختگی که ما آدما از اتفاقات و وقایع زندگی توی ذهنمون داریم و در واقع الگوهایی هستن که نسل به نسل بین ما آدما تکرار شدن و اشتباهات متداولی که دچارش میشیم. در واقع با مطالب این کتاب میخواد ما رو با این خطاها آشنا کنه که حواسمون بهشون باشه و اسیرشون نشیم و قاعدتا موجب بالا رفتن آگاهی ما تو زندگی میشه که در نتیجه میتونه به رشد فردی ما کمک بکنه.

شماره 1 : خطای هزینه هدر رفته :

که معمولا خیلیامون دچارش میشیم. حتما حداقل یکبار برات پیش اومده که کلی بلیط سینما یا کنسرتی رو بدی ولی وقتی که میری کلی تو ذوقت بخوره، اصلا خوشت نیاد و بخوای برگردی خونت یا حتی مثلا کلی پول یه غذایی رو بدی که فکر میکنی خیلی خوبه ولی زمانی که غذا رو میخوری حالت از غذائه بهم میخوره و اصولا یه حسی هست که اونجا به ما میگه که نه بذار تا ته کنسرت بشینم چون پولش رو دادم، در حالی که این کاملا یک خطای شناختیه و اسمش هم هست هزینه هدر رفته. علتش هم اینکه ما در نهایت چه تو اون سالن کنسرت یا سینما بمونیم چه نمونیم و یا چه اون غذا رو بخوریم چه نخوریم پولش رو دادیم. در واقع یکی از اشتباه ترین کارها میتونه این باشه که کاری رو که دوست نداریم ادامه بدیم و مثلا یک ساعت دیگه تو اون کنسرت مزخرف بمونیم و این موضوع فقط در مورد کنسرت و اینجور چیزا نیست، حتی دوبلی این موضوع رو به روابط عاشقانه و عاطفی هم ربط میده که کاملا هم درسته. اینکه مثلا یه نفر تو یه رابطه ی عاشقانه ای هست که سالهاست پر از مشکل و رنج و عذابه و یا حتی طرف مقابل بهش خیانت هم کرده ولی بعد که به طرف میگی خب چرا این رابطه رو تموم نمیکنی و ازش بیرون نمیای، معمولا طرف میگه که آخه من خیلی وقت و انرژی برای این رابطه گذاشتم، 2 سال، 3 سال، 5 سال و به نظرش خیلی کار احمقانه ای میاد که از این رابطه بیاد بیرون. در حالی که این کاملا همون خطای هزینه هدر رفتس که ما دچارش میشیم. گذشته هرچی که بوده تموم شده و رفته، باید ببینی از الان به بعد و تو همین لحظه هم آیا میخوای که با این آدم تو رابطه بمونی؟ واقعا آینده ای باهاش داری؟ یا مثلا واقعا دوست داری تا آخر این کنسرت یا تئاتر بشینی و یک ساعت دیگه هم رنج و عذاب رو تحمل کنی چون که فقط پول دادی؟

خطای 2 :خطای نتیجه:

اینکه ما تمایل داریم تصمیماتمون رو بر اساس فقط نتیجه ارزیابی کنیم، نه فرآیند تصمیم. این تصور غلط رو بهش اشتباه مورخ هم میگن. اینکه ما نباید یک تصمیم رو صرفا به خاطر نتیجش ارزیابی بکنیم، به خصوص زمانی که تصادفی بودن و یا عوامل خارجی توی اون فرآیند تاثیر داشته باشن. پس خطای نتیجه یجورایی میخواد به ما یادآوری کنه که فقط حواسمون پرت نشه به نتیجه یه کاری یا یه اتفاقی که تو دنیا افتاده. حواسمون باشه که چه فرآیندی موجب شده که اون اتفاق بیوفته، چون فرآیند خیلی مهمتر از نتیجه است.

خطای 3 : تایید اجتماعی:

خطای تایید اجتماعی چیزیه که ما خیلی تو زندگی روزمره باهاش درگیر هستیم. اینکه مثلا سراغ یه چیزایی میریم که احساس میکنیم خیلی پرطرفدارتر از بقیه هستن، چرا؟ چون یه تعدادی آدم مثلا از یه رستورانی تعریف میکنن یا اونجا میرن، ما هم ناخودآگاه به خاطر اون تایید اجتماعی که الان روی اون رستوران یا اون بیزینس هست فکر میکنیم که خب حتما چیز خوبیه که همه میرن. در واقع یجورایی دنباله روی از بقیه است . دوبلی دلیل اینکه چرا این خطا تو ما آدما وجود داره رو کاملا توجیه میکنه، اینکه خطای دنباله روی یا تایید اجتماعی نسل به نسل تو ما آدما ادامه پیدا کرده، دوبلی میگه ما نوادگان بی واسطه کسانی هستیم که از رفتار دیگران پیروی میکردن و در واقع اونا نجات پیدا کردن و کسانی که اون کارو نکردن تو اون زمان، از چرخه حیات خارج شدن و از بین رفتن. اما این موضوع یجوری تو عمق وجود ما ریشه کرده که حتی امروزه روز هم ازش استفاده میکنیم، در حالی که الان 99 درصد مسائل زندگی ما هیچ ربطی به مرگ و زندگی ما نداره

خطای 4 : خطای برنامه ریزی

احتمالا خیلیامون هر روز که از خواب پامیشیم یه لیست انجام کار داریم که حالا ممکن شب قبل نوشته باشیم و معمولا آخر شب که میشه میایم کارهایی که انجام دادیم از توش خط میزنیم ولی واقعا صادقانه چقدر پیش میاد که همه اون کارهایی که تو لیست نوشتی رو اجام داده باشی؟ مثلا هر چند وقت یکبار هرچی رو که تو لیستت نوشتی رو میتونی خط بزنی و کامل برنامه هاتو انجام دادی، همیشه؟ یک روز درمیون؟ شاید هفته ای یکبار. اگه توام مثل بقیه مردم باشی، این اتفاق نادر معمولا ماهی یکبار برات میوفته. در واقع علتش اینکه ما میخوایم خیلی زیاد از حد مسئولیت بپذیریم، در نهایت به کارهامون نمیرسیم. یا حتی خیلی از اوقات برنامه ریزی هایی که میکنیم، لیست هایی که مینویسیم خیلی زیادی پیچیدس و یا مثلا خیلی بلند پروازانست. برای اینکه دچار خطای برنامه ریزی نشیم باید واقع بین باشیم. مثلا موقعی که داریم برنامه مینویسیم نباید فکر کنیم که ما رباتیم یا میتونیم همه کارها رو دقیقا همون ساعت و همون دقیقه انجام بدیم و باید تاثیر مسائل بیرونی رو هم در نظر بگیریم حتی اتفاقاتی که ممکن یهو برامون بیوفته، یه تلفنی که انتظارشو نداریم و یا هر اتفاق دیگه . پس هرچی که برناممون واقع بینانه تر باشه، بیشتر میتونیم به کارهامون برسیم.

خطای 5 : تضاد انتخاب

خیلیامون شاید برامون پیش اومده که وقتی رفتیم خرید مثلا برای کفش یا لباس، مادرمون یا پدرمون بهمون گفته که حالا نمیخواد که همه کفش های مغازه رو امتحان کنی از بین همین 4، 5 تایی که پوشیدی و خوشگل بودن یکی رو انتخاب کن که بخریم و بریم. در واقع یعنی اینکه انتخاب های خیلی زیاد میتونه ما رو گیج کنه و این یه پدیده اثبات شدست که مغز انسان زمانی که انتخاب هاش از یه حدی میگذره، کاملا دچار سردرگمی میشه و به این میگن خطای تضاد انتخاب. جالبه بدونی که انتخاب های زیاد موجب یه اختلال درونی توی ما آدما میشه و منجر به سردرگمی و در نهایت بی عملی میشه. پس انتخاب های بیشتر منجر به تصمیم گیری ضعیف تر میشه و این موضوع توی همه جنبه های زندگی ماست و ما ممکن توی هر برهه از زندگیمون دچار خطای تضاد انتخاب بشیم، مثلا توی خرید کردن، روابط اجتماعی، ازدواج، کار ، درس، رشته های تحصیلی که بخوایم انتخاب کنیم و بخونیم. در واقع این خطا خیلی خیلی کار تصمیم گیری رو برای ما سخت میکنه.
اگه دلت میخواد بیشتر درباره خطاهای شناختی بدونی و اینکه چه راهکارهایی وجود داره که توی دامشون نیفتی ، حتما کتاب هنر شفاف اندیشیدن رولف دوبلی رو تهیه کن و یا اپیزود 9 ناجی درباره این کتاب رو بشنو !

بدون نظر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.